ميرزا حسين النوري الطبرسي
76
النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى )
رخسارى نيكوتر از رخسار آن جناب و نه لغتى فصيحتر از لغت او . پس حضرت امام حسن عليه السّلام فرمود به من : « اين مولود ، ارجمند است بر خدا . » گفتم : « اى سيّد من ! از عمر او چهل روز گذشته و من مىبينم در امر او ، آن چه مىبينم . » فرمود : « اى عمّه ! آيا نمىدانى كه ما معاشر اوصيا ، نشو مىكنيم در روز ، مقدارى كه نشو مىكند غير ما در يك هفته و نشو مىكنيم ما در هفته ، آن قدر كه نشو مىكند غير ما در يك سال . » سپس برخاستم و سر آن جناب را بوسيدم و مراجعت كردم . آنگاه برگشتم و جستجو كردم ، او را نديدم . گفتم به سيّد خود ، ابى محمّد عليه السّلام : « مولاى من ، چه كرد ؟ » فرمود : « اى عمّه ! سپردم او را به آن كه سپرد او را مادر موسى عليه السّلام . » به روايت حضينى : « 1 » آنگاه فرمود : « چون عطا فرمود به من ، پروردگار من ، مهدى اين امّت را ، دو ملك فرستاد كه او را برداشتند و او را به سرا پردهء عرش بردند تا آن كه ايستاد در حضور قرب الهى ؛ پس فرمود به او : مرحبا به تو اى بندهء من ! براى نصرت دين من و اظهار امر من و مهدى بندگان من . سوگند خوردم كه به تو بگيرم و به تو عطا كنم و به تو بيامرزم و به تو عذاب كنم . برگردانيد او را ، اى دو ملك ! به سوى پدرش ، به مدارا و ملاطفت و به او بگوييد كه او در پناه و حفظ و حمايت و نظر عنايت من است تا آن زمان كه برپا و ظاهر نمايم حقّ را به او و نيست و نابود كنم باطل را به او و بوده باشد دين خالص براى من . » آنگاه امام حسن عليه السّلام فرمود « 2 » : « چون مهدى عليه السّلام از شكم مادر خود بر زمين افتاد ، يافته شد كه به زانو در آمده و دو سبّابهء خود را بلند نمود . آنگاه عطسه كرد ، پس فرمود : « الحمد للّه رب العالمين و صلّى اللّه على محمّد و آله عبدا ذاكرا للّه غير مستنكف و لا مستكبر . »
--> ( 1 ) . الهداية الكبرى ، ص 357 . ( 2 ) . در الهداية الكبرى ، ص 357 از قول نسيم و ماريه ذكر شده است و در كمال الدين و تمام النعمة ، ص 430 نيز چنين آمده است .